X
تبلیغات
بانوی شعر شهدا

بانوی شعر شهدا

" استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است "

بسم الله



بچه های عطر و نور، بچه های انقلاب!

فصل فصل عمرتان پُر ز لحظه های ناب!

یادتان هنوز هست موج موج تیرگی

خواب تلخ زندگی زیر سایه ی حباب

نه غرور و عزّتی، نه بهار رغبتی

می گذشت سال و ماه، روزهای پر شتاب

این طرف حضور فقر، آن طرف بلور قصر

این سیاه، آن سفید؛ سخت بود انتخاب

دست های فتنه خیز، در بسیط خاک بود

داس یا تب هراس یا عقوبت و عذاب

شعله می زد از گلو بغض های سرکشی:

«ما کجای عالمیم؟» یک سوال بی جواب!

ناگهان پیام عشق، بین ما ظهور کرد

گفت: خستگان شب، تشنگان آفتاب!

رخت صبر بر کنید وقت سرفرازی است

تیغ صبح برکشید! تیغ سرخ انقلاب

گرچه حس نمی کنند دوستان ناسپاس

راز صبح آرزو، درد شام التهاب

روی کوچه می کشید طرح سبز عشق را

دست های گرم عشق، لرزه های اضطراب

زندگی جوانه زد روی شاخه ی امید

رنگ تازه ای گرفت درس و دفتر و کتاب

گوشه گوشه ی زمین از گلوی لاله ها

بانگ می زند وطن: زنده باد انقلاب!


پروانه نجاتی



نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1391ساعت 0:48 توسط سجاد| |
طبقه بندی: منظومات 


بسم الله


ستاره بود، درخشید، ماه شد، تابید

لباس خاکی تقدیر خویش را پوشید

غلامحسین، حسن، باقری شد افشردی

نبوغ گمشده ای در نهاد او جوشید

قلم سلاح شد و دوربین نگاهی تیز

که روی نقشه ی جغرافیای جنگ دوید

تمام نقشه پر از دشمنی سیاه و لجوج

چهار گوشه پر از اضطراب، شب، تردید

دقیق شد که بداند هر آنچه باید را

عمیق شد و گره های کار را فهمید

نگاه نافذش از تیر سرخ کاری تر

کلام عاشقش آکنده از تلاش و امید

غرور قطب نما در مدار او تسلیم

مسیرها همه پیدا و نقطه ها در دید

برای نابغه ی جنگ شعر آسان نیست

چگونه این همه را در حصار واژه کشید؟!

پروانه نجاتی



نوشته شده در جمعه پانزدهم دی 1391ساعت 14:10 توسط سجاد| |
طبقه بندی: منظومات 


بسم الله



مهدی سرت سلامت این چندمین غم است

این چندمین مصیبت این قرن مبهم است

دنیا به انتهای خط خود رسیده آه

گر آسمان بگرید از این ماجرا کم است

روی غرور غیرت ما خنج می کشند

حرمت شکستن اوج هیاهوی آدم است

ما زنده ایم و باز معاویه، عمروعاص...

بر نیزه نقش تا شده ی فخر عالم است

ما زنده ایم و خانه ی زهرا دوباره سوخت

ما زنده ایم و شانه ی تو کوه ماتم است

کی می رسی به داد زمین اتفاق سبز

ای انتقام سرخ که بغضت محرم است

ای روح مهربان عدالت ظهور کن

پشت جهان از آتش نمرودها خم است

دست از شکوه دامنت ای گل نمی کشیم

آقا سرت سلامت این رشته محکم است


پروانه نجاتی



نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1391ساعت 11:27 توسط سجاد| |
طبقه بندی: منثورات 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin